الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

244

شرح كفاية الأصول

امّا اگر در همين مثال ، « أمس » ، هم ظرف تلبّس باشد و هم ظرف جرى ( يعنى در همان ديروز كه زيد ضارب بوده ، عنوان ضارب بر او اطلاق شود ) ، حقيقت خواهد بود ، زيرا هم جرى ( ضارب بودن زيد ) و هم تلبّس ( تلبّس زيد به ضرب ) ديروز بوده است ، چنانچه مثال « كان زيد ضاربا أمس » اين‌چنين خواهد بود . پس بين آنچه كه در دو مثال ( به عنوان دليل ) آورده شد ، با آنچه كه اصوليون برآن اتفاق دارند ، تناقض و تنافى نيست ، زيرا لحاظ و جهت در آنها متفاوت است . و بالجملة . . . مصنّف در اين عبارت به جمع‌بندى مطالب گذشته مىپردازد و به همان سه فرد مشتقّ اشاره كرده و مىگويد : مشتقّ سه فرد دارد : 1 - فرد تلبّسى ، كه مشتقّ به لحاظ حال تلبّس ، بر ذات جارى مىشود و حال تلبّس نيز أعمّ از گذشته ، حال و آينده است . اين فرد به اتفاق اصوليين ، حقيقت است . 2 - فرد انقضائى ( ما انقضى عنه المبدأ ) ، كه مشتقّ بر ذاتى جارى مىشود كه قبلا متلبّس بوده است ، ولى الآن مبدأ از آن ذات ، منقضى شده است . اين فرد محلّ اختلاف است كه آيا مشتقّ در خصوص متلبّس به مبدأ ( به لحاظ حال تلبّس ) حقيقت است ، يا در أعمّ از آن و ذاتى كه مبدأ از آن منقضى شده است ؟ 3 - فرد استقبالى ( سيتلبّس ) ، كه مشتقّ بر ذاتى جارى مىشود كه آن ذات بعدا متلبّس به مبدأ خواهد شد . اين نيز نيز بدون هيچ اختلافى ، مجاز است . تأييد ( و يؤيّد ذلك . . . ) مصنّف پس از ذكر دو دليل بر مدّعاى خود ( مقصود از حال ، حال تلبّس است نه حال نطق ) يك تأييد ذكر مىكند و مىگويد : چون تمام مشتقّات ( مشتقّات اصولى « 1 » ) ، « اسم » هستند « 2 » و اهل عرب و ادبا اتفاق‌نظر دارند كه اسم بر « زمان » دلالت نمىكند ، مقصود از « حال » در عنوان مسئله ، زمان حاضر نيست .

--> ( 1 ) . صفاتى كه بر ذوات جارى مىشوند . ( 2 ) . قبلا بيان شد كه افعال از حريم نزاع خارجند .